حسن حسن زاده آملى
248
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
است : « على أن الحقائق الغير المتّصلة يصح عدم اندراجها فى مقولة الجوهر و لا فى مقولة الأعراض - الخ » . لذا چون هيولى انزل انزل مراتب وجود ، و قوت محض و عين قبول است با هر فعليّتى كه بر او وارد شود متّحد مىشود و به آن صورت در مىآيد ، بخلاف خود صورت كه چون او را فعليّت است به صورت ديگر منقلب نمىشود بهطورى كه عين آن ديگرى گردد و صورت خود او هم محفوظ باشد . و بعبارة اخرى چون هيولاى اولى قوت محض است از كثرت ضعفش با هر صورتى كه بر او وارد شود متّحد مىگردد ، و زبان حال بىحالى او اين است : از ضعف به هرجا كه نشستيم وطن شد كه اتّحاد لا متحصّل با متحصّل است ، مثل اتّحاد ماهيّات با وجود ، و فناى آنها در وى . يعنى همچنانكه هريك از ماهيّت و وجود را در خارج تحقّق و تحصّل جداگانه نيست و هريك وجود عليحده ندارند بلكه آنچه در خارج متحقّق است همان وجودات مخصوصه است و ماهيّات ، فانى و مندكّ در وجوداتاند و چيزى در قبال وجودات متعيّنه در خارج نيستند ، همچنين هيولى كه قوهء صورت است فانى و مندك در او است نه اينكه چيزى در قبال او باشد . و به قول شيخ رئيس ( قدّه ) : « انّ فعليّة الهيولى فعليّة القوة ، و جوهريّتها جوهريّة القبول للاشياء لا فعليّة وجود من الوجودات المتحصّلة و جوهريّة حقيقة من الحقائق المتأصّلة و لا تستوجب بهاتين الجهتين أن تكون ذات جزئين بأحديهما تكون بالفعل و بالاخرى تكون بالقوة الّا بحسب اعتبار العقل « 1 » » . اشكال ديگر در اتّحاد هيولى و صورت نيز پيش مىآيد و آن اينكه هيولى قوهء محض ، و صورت ، فعليّت است ، و قوه و فعل دو امر متقابلاند ، و حيثيّت قوه با حيثيّت فعليّت تنافى دارد و اتّحاد دو امر متقابل معقول نيست . و به تقريرى كه در جواب اشكال اوّل كردهايم جواب اين اشكال نيز داده
--> ( 1 ) - « اسفار » ج 2 ، رحلى ، ص 133 .